تبليغاتX
ترنّمِ عشق
ترنّمِ عشق
زندگي كردن من مردن تدريجي بود
دلم از خش خش پاییز گرفت واز این ریزش یکریز گرفت شنبه دوم تیر 1386 21:3

 

 گريه كن

 

ديگه بسه ديگه بسه بغض چشمات

گريه كن ابرك عاشق گريه كن سبك شه دردات

گريه كن وقتي كه هيچ كس فكر دلتنگي ما نيست

وقتي كه جز عكس منو تو يه نگاه آ شنا نيست

چشم من بي تو مي ميره نگاهش

نمونده جز يه آينه چشم به راهش

شبا وقتي دلش همگريه مي خواد

تو و اشكاي من مي ري سراغش

مي ياي آروم كنار من مي شيني

هنوز چشمات مي گن زيباتريني

به روزگار عاشق كش ميخندي

شايد اشك منو كمتر ببيني

گريه كن گريه كن

گريه كن گريه كن

واسم از بي قراري هات مي خوني

از اون روزاي خوب داري نشوني

تو هم بغض مني هر جا كه باشي

تو مي دوني نمي توني بموني

منو تو باخته يك سرگذشتيم

ولي از عشق ديروز بر نگشتيم

منو تو داغ نفرينيه عشق و

رو پيشوني اين دنيا گذاشتيم

ديگه بسه ديگه بسه بغض چشمات

گريه كن پر پر عاشق مثل من سبك شه دردات

گريه كن وقتي كه مي گن وقت گريه هاي ما نيست

وقتي همراه منو تو يه غريبه آشنا نيست

 

خواننده:مازيار عصري

 

****************

 

عمرت داره تموم مي شه

 

كنج خونه نشستي يو در رو رو دنيا بستي يو

از بس شكا يت مي كني به مردن عادت مي كني

هي مي گي تقدير منه نمي گي تقصير منه

تو اين وسط چي كاره اي كه عمريه آواره اي؟

بهش مي گم بسه ديگه چي كار داري كي چي مي گه

نزار خودت روسر كار انگار نه انگار!

مي گم هنوز دير نشده هنوز دلت پير نشده

پاشو دست رو دست نزار انگار نه انگار1

توي گذشته موندي يو هي دلت رو سوزوندي يو

هر چي مي گم بخند يه بار انگار نه انگار!

انگار همه بي كارنو دشمني با تو دارنو

همش به تو بد ميكنن راه تو رو سد مي كنن

اينا همش بهونته كاراي بچه گونته

چشم دلت تا نبينه صد سال ديگه ام همينه

اين ديگه حرف آخره عمر تو داره مي گذره

تموم كه شد به روت نيار انگار نه انگار

 

خواننده:احسان خواجه اميري

 

*****************

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

اولين اپ 86 جمعه هفدهم فروردین 1386 1:58

سلام اميدوارم سال خوبي رو شروع كرده باشين اخه از قديم

 

گفتن سالي كه نكوست از بهارش پيداست،  سال تحويل منو

 

كه يادتون بود هان !!!!!!! چه زود گذشت انگار همين ديروز بود

 

كه داشتيم خودمونو خفه مي كرديم كه عيد بايد اينجا بريم اونجا

 

نريم اينكارو بكنيم اينكارو نكنيم اينو بخريم اونو نخريم  حاالا

 

كدوماشونو انجام دادين ديدين چه زود رفت اين چيو نشون مي

 

ده؟ اين كه عمر ما داره مثل برق وباد مي گذره پس حواستون

 

باشه ( كال هو نا هو) فردايي نيست،طوري زندگي كنيد كه فردا

 

روز وقتي برگشتين به پشت سرتون نگاه كردين حسرت نخورين

 

كه كاش مي شد به اون دوان بر گردم و  اون كارو نمي كردم 

 

زندگي خواه خوشي خواه بدي

 

از رهي مي رسد ومي گذر د

 

زندگي خواب خوش خاطره هاست

+++++++++++++++++++++++++++++++=

 

دل من تازگي ادم شده بود

 

 

 

دل من يه روز به دريا زدو رفت

 

پشت پا به رسم دنيا زدورفت

 

پاشنه كفش فرارو ور كشيد

 

آستين همت و بالا زدو رفت

 

يه دفه بچه شده تنگ غروب

 

 سنگ توي شيشه فردا زدو رفت

 

حيووني تازگي ادم شده

 

 به سرش هواي هوا زدورفت

 

دفتر گذشته هارو پاره كرد

 

نامه فردا ها رو تا زدو رفت

 

حيووني تازگي ادم شده بود

 

 به سرش هواي هوا زدو رفت

 

دل من  يه روز به دريا زدو رفت

 

 پشت پا به رسم دنيا زدو رفت

 

زند ها خيلي براش كهنه بودن

 

 خودشو تو مرده ها جا زدو رفت

 

هواي تازه دلش مي خواست

 

 ولي اخرش توي غبارا زدو رفت

 

دنبال كليد خوشبختي مي گشت

 

 خودشم قفلي رو قفلا زدو رفت

 

يه دفه بچه شده وتنگ غروب

 

 سنگ توي شيشه فردا زدو رفت

 

حيووني تازگي ادم شده بود

 

به سرش هواي هوا زدو رفت

 

دفتر گذشته هارو پاره كرد

 

 نامه فردا ها رو تا زدو رفت

 

حيووني تازگي ادم شده بود

 

 به سرش هواي هوا زدو رفت

 

 

زنده ياد ناصر عبدالهي

 

+++++++++++++++++++++++++++

 

كسي درد خنديدنم را نفهميد

 

واز ريشه پوسيدنم را نفهميد

 

همان اول راه از من جدا شد

 

كه به بيراهه پيچيدنم را نفهميد

 

زمين وزمان  پشت سر مي زد اما

 

كسي بر زمين خوردنم را نفهميد

 

چنان نرم و اهسته در خود شكستم

 

كه حتي ترك خوردنم را نفهميد

 

+++++++++++++++++++++++++

 

 

امشب دلم گرفته

 

 

اي اسمان زيبا امشب دلم گرفته

 

از هاي و هوي دنيا امشب دلم گرفته

 

يك سينه غرق مستي دارد هواي باران

 

از اين خراب رسوا امشب دلم گرفته

 

امشب خيال دارم تا صبح گريه كردن

 

شرمنده ام خدايا امشب دلم گرفته

 

خونه دل شكسته بر ديدگان تشنه

 

بايد شود هويدا امشب دلم گرفته

 

ساقي عجب صفايي دارد پياله تو

 

پر كن به جان مولا امشب دلم گرفته

 

گفتي خيال بس كن فرمايشت متين است

 

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

 

+++++++++++++++++++++++++

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

اخرین اپ سال 85 پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 22:50

 

هوالحق

 

سلام به همه دوستای گلم که تو این مدت همیشه همراهم

 

بودین و منو تنها نگذاشتید

 

این اخرین اپ من توی سال 85 هست.

 

دوستان گلم خواهش میکنم  لحظه سال تحویل منو فراموش

 

نکنید من خیلی محتاجم به

 

دعا برام دعا کنید.

 

دوستون دارم وممنون از اینکه همیشه  با نظرای قشنگتون در

 

کنارم بودید و بهم انرژی

 

می دادید ومن با هر اپ که می کردم می دونستم شما ها رو

 

دارم وتنها نیستم از

 

همتون ممنون...

 

نمی دونم چطوری ازتون تشکر کنم...

 

اخرین اپم رو یه اپ معنوی انتخاب کردم منو که خیلی به فکر فرو

 

برد شما ها رو نمی

 

دونم اما سعی کنید فقط یکمی بهش فکر کنید فقط یه لحظه

 

ببینید به چی می رسید

 

برام بنویسید.

 

منتظرم ها!!!!

 

بای تا سال جدید یعنی  86

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خواب دیدم خواب این که مرده ام

 

خواب دیدم خسته و افسر ده ام

 

تا میان گور رفتم دل گرفت

 

قبر کن ، سنگ لحد را گل گرفت

 

بالش زیر سرم از سنگ بود

 

غرق وحشت سوت  وکورو تنگ بود

 

ناله می کردم ولیکن بی جواب

 

تشنه بودم تشنه یک جرعه اب

 

خسته بودم هیچکس یارم نشد

 

زان میان یک تن خریدارم نشد

 

هر که امد پیش حرفی راند ورفت

 

سوره حمدی برایم خواند ورفت

 

نه شفیقی نه رفیقی نه کسی

 

ترس بودو وحشت ودلواپسی

 

امدند از راه نزدم ان دوملک

 

تیره شد در پیش چشمانم فلک

 

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟

 

ان یکی فریاد زد رب تو کیست؟

 

ای گنه کار سیه دل بسته پر؟

 

نام اربابان خود یک یک ببر

 

در میان عمر خود کن جستجو

 

کار های نیک وزشت را بگو

 

حالیا عمر خودت کردی تباه

 

نامه اعمال تو گشته سیاه

 

ماکه ماموران حقّ داوریم

 

تک تو را سوی جهنم می بریم

 

دیگر انجا عذر خواهی دیر بود

 

دست وپایم بسته در زنجیر بود

 

نا گهان الطاف حق اغاز شد

 

از جنان در های رحمت باز شد

 

مردی امد از تبار اسمان

 

نور پیشانیش فوق کهکشان

 

چشمهایش زندگانی می سرود

 

درد را از قلب انسان می زدود

 

گیسوانش شط پر جوش وخروش

 

در رکابش قدسیان حلقه به گوش

 

صورتش خورشید بود وغرق نور

 

جام چشمانش پر از شط طهور

 

لب  که نه سر چشمه اب حیات

 

بین دستش کا ئنات وممکنات

 

خاک پایش حسرت عرش برین

 

طره ای از گیسویش حبل المتین

 

بر سرش دستار سبزی بسته بود

 

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

 

در قدوم ان نگار مه جبین

 

از جلال حضرت عشق افرین

 

دو ملک سر رابه زیر انداختند

 

بال خود را فرش راهش ساختند

 

غرق حیرت داشتند این زمزمه:

 

امده اینجا حسین فاطمه

 

صاحب روز قیامت امده

 

گوییا بهر شفاعت امده

 

سوی من امد مرا شرمنده کرد

 

مهربانانه به رویم خنده کرد

 

گفت : ازادش کنید این بنده را

 

خانه ابادش کنید این بنده را

 

این که اینجا اینچنین تنها شده

 

کام او با تربت من وا شده

 

مادرش او را به عشقم زاده است

 

گریه کرده بعد شیرش داده است

 

بارها بر من محبت کرده است

 

سینه اش را وقف هیت کرده است

 

این که می بینید در شور است وشین

 

ذکر لا لاییش بوده یا حسین

 

 

سینه چاک  ال زهرا   بوده است

 

چای ریز مجلس ما بوده است

 

خویش را در سوز عشقم اب کرد

 

عکس من را بر دل خود قاب کرد

 

اسم من رازو نیازش بوده است

 

خاک من مهر نمازش بوده است

 

پرچم من را به دوشش می کشید

 

پا برهنه در عزایم می دوید

 

اقتدا بر خواهرم زینب نمود

 

گاه می شد صورتش بهرم کبود

 

بارها لعن امیه کرده است

 

خویش را وقف رقیه   کرده است

 

تا به دنیا بوده از من دم زده

 

او غذای روضه ام را هم زده

 

این که در پیش شما گردیده بد

 

جسم وجانش بوی روضه می دهد

 

حرمت من را به دنیا پاس داشت

 

ارتباطی تنگ با عباس  داشت

 

نذر  عباسم به تن کرده کفن

 

روز تا سوعا شده سقای من

 

گریه کرده چون برای  اکبرم

 

با خود او را نزد زهرا می برم

 

هر چه باشد او برایم بنده است

 

او بسوزد، صاحبش شرمنده است

 

در مرامم نیست او تنها شود

 

باعث خوشحالی اعدا شود

 

در قیامت عطروبویش می دهم

 

پیش مردم ابرویش می دهم

 

باز بالاتر به روز سرنوشت

 

می شود همسایه من در بهشت

 

اری اری هر که پابست من است

 

نامه اعمال او دست من است

 

         **********

 

 

پیامبر اعظم (ص): شفا عت من شامل ان دسته از امتم می

 

شود که اهل بیت مرا

 

 

دوست داشته باشد.                             << کنزالعمال >>

 

      **********

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

همیشه دیر خیلی سنگینی سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 19:7

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خیلی سنگینی

 

 

من دیگه غزل نمی گم واسه تو

 

اشکامو هدر نمی دم واسه تو

 

تو دقیقه های تلخ انتظار

 

چی می دونی چی کشیدم واسه تو

 

من می خوام دیگه فراموشت کنم

 

تو بمون با اون غرور لعنتی

 

قبل رفتنم ولی بزار بگم

 

خیلی سنگینی خیلی بی محبتی

 

من دیگه غزل نمی گم واسه تو

 

اشکامو هدر نمی دم واسه تو

 

تو دقیقه های تلخ انتظار

 

چه می دونی چی کشیدم واسه تو

 

بعد از این کاری به من نداشته باش

 

این روزا روزای تردید منه

 

نمی خوام مثل همیشه رد بشم

 

وقت امتحان دل بریدنه

 

من می خوام تموم خاطراتمو

 

دستای حادثه پر پر بکنه

 

بذار این جدایی همیشگی

 

دیگه این قصه رو اخر بکنه

 

من دیگه غزل نمی گم واسه تو

 

اشکامو هدر نمی دم واسه تو

 

تو دقیقه های تلخ انتظار

 

چه می دونی چی کشیدم واسه تو

 

ترنه سرا: داریوش شهریاری

 

 

 

 

همیشه دیر

 

روی هر چی دست گذاشتم یکی زودتر اونو برده

 

روی سرنوشتم انگار مُهر این حادثه خورده

 

همیشه بهم می گفتن تو دوباره دیر رسیدی

 

دوباره شکست و تاخیر با یه دنیا نا امیدی

 

گلی رو که من می خواستم یکی قبلا چیده بودش

 

قبل من یکی به مقصد همیشه رسیده بودش

 

نیمکت رو به بلوطا شده مال یه کسِ دیگه

 

اخه دیر رسیده بودم اینو یه پرنده می گه

 

قبل من یکی طلسم قلعه دورو شکسته

 

حالا رفته توی قلعه خوش وبی غصه نشسته

 

هدیه ای که دیده بودم قبل من یکی خریده

 

من همون مسافرم که به ترن باز نرسیده

 

همیشه دیر می رسیدم حتی موقع قرارم

 

حالا هم واسه همینه که تو دنیا تو رو دارم

 

تو رو هرگز نمی دیدم اگه زود رسیده بودم

 

اگه اون گل و به موقع از تو صحرا چیده بودم

 

توی بازی رمونه خیلی وقتا دیگه دیره

 

یکی اما پیدا می شه که دس تو رو می گیره

 

نکه هنوز همونم یه مسافر توی بن بست

 

که رو جاده های حسرت با نگا هش می کشه دست

 

راست بگو حقیقتی تو؟ یا تو خواب و رویاهامی

 

بگو که دیر نرسیدم تو تا اخرش با هامی

 

بگو چون که دیر رسیدم تو مال منی همیشه

 

قصه ما رو اگر چه هیچکی با ور ش نمی شه

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

قصه عشق سه شنبه یکم اسفند 1385 16:28

قصه عشق

 

می روی تا با نبودن عشق را پر پر کنی

 

می روی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی

 

ان همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است

 

من نباشم،می توانی روزها را سر کنی؟

 

در نبودت گریه کردم،اینه احساس کرد

 

اینه شو ، گریه  ام را حس کنی، باور کنی

 

سبز در عشقت شدم کم کم تودانستی ولی

 

عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی

 

بعد تو درسینه نامت می شودیک خاطره

 

کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی

 

ایمان وطن دوست

************************************

 

 

خوب اینم عکس های جدید از خواهر زادم در حالات مختلف:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

گریه نکن پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 2:3

 

 

گریه نکن عزیز بی گناه من

 

 

منو ببخش بگذر از اشتباه من

 

 

گناهمو بزار به پای سرنوشت

 

 

به پای اون که قصه ما رو نوشت

 

 

نمی تونم این دل و سر به راه کنم

 

 

ازم نخواه باز تو چشات نگاه کنم

 

 

منو ببخش گناه عشق گردن من

 

 

منو ببخش حرف گذشته رو نزن

 

 

مرگ برام گریه بی صدای تو

 

 

گریه نکن فدای گریه های تو

 

 

سخت برام اما باید از تو گذشت

 

 

باید برم این جوری بوده سر گذشت

 

 

منو ببین ببین که گرم رفتنم

 

 

گریه نکن این منه واقعی منم

 

 

باید برم فرصت موندن ندارم

 

 

منو ببخش ببخش که تنهات می زارم

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

با همین ترانه بر گرد یکشنبه هشتم بهمن 1385 14:11

هق هقه تلخمو بشناس توی کوچه های خلوت این

 

 خوده عشق عزیزم نه بهانه است نه یه عادت

 

غصه ها مو به تو گفتم اما چی ازت شنفتم یه

 

 

 نفس هم نفسم باش نزار از نفس بیفتم گریه

 

 هامو

 تو ندیدی هر چی گفتم نشنیدی من کدوم عهد

 

و شکستم که از عشق من بریدی.

 

 

وقتی نیستی لحظه هامو با خیالت می گذرونم

 

 

 حتی تا آخر دنیا من برای تو می خونم وقتی

 

 نیستی حتی خورشید  می شه مثل لحظه هام

 

 سرد با تو ام آهای مسافر با همین ترانه برگرد.

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

دختر ماه وستاره شنبه سی ام دی 1385 0:1

 

دوباره رفتـــــی و موندم

 

با یه قاب عکــــس خالی

 

خودتــــو مثل همــــیشه

 

باز بزن به بی خـــــیالی

 

من تـــو فکر با تو بــودن

 

تو همــــش به فکر رفتن

 

بی تو تـــعریــــفی نداره

 

روزای تنـــهایـــــــــی من

 

حتــــــی ساعت رو دیوار

 

داره خــــــواب تو می بینه

 

تو که نیستی حال و روزه

 

منو این خـــونه همـــــینه

 

کوچـــه خاطــــــره ها رو

 

پرســـه می زنـــم دو باره

 

پسر شـــب رو صــــدا کن

 

 دخــــتر مـــاه وســــــتاره

 

پا گــــــذاشتی رو ی قلبم

 

 رو تــمـــــــــوم آرزوهــام

 

امــــــا با این هـمه غـصه

 

من هنوزم تو رو می خوام

 

هنوزم وقتی که عطــــرت

 

 توی این خـونه مـی پیچه

 

 باورم می شـه که بـی تو

 

 همـــــــه زنـــــدگی هیچه

 

 خواستــــن تو یه دلـــــیله

 

 بــــرای نفــــس کشـــیدن

 

 دست رو دست نزار عزیزم

 

  بـــیا تا تنــــهایـــــــــی من

 

 بی تـــــو با خیال چشمات

 

 پرســـــــه می زنم دوباره

 

 پسر شــــــــب روصدا کن

 

 دختـــــــر ماه و ســـــتاره

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

خواهر زادم جمعه بیست و چهارم آذر 1385 23:24
چه نازه مگه نه؟
نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

قفس جمعه بیست و چهارم آذر 1385 20:30

دلم گرفت ای هم نفس

 

پرم شکست تو این قفس

 

تو این غبار تو این سکوت

 

چه بی صدا نفس نفس

 

از این نا مهربونی ها

 

دارم از قصه می میرم

 

رفیق روز تنهایی

 

یه روز دستاتو می گیرم

 

تو این شب گریه می تونی

 

پناه هق هقم باشی

 

تو ای همزاد هم خونه

 

چی می شه عاشقم باشی

 

دوباره من دوباره تو

 

دوباره عشق دوباره ما

 

دو همنفس دو همزبون

 

دو همسفر دو همصدا

 

تو ای پایان تنهایی

 

پناه آخر من باش

 

تواین شب مرگی پاییز

 

بهار باور من باش

 

بزار با مشرق چشمات

 

شبم روشن ترین باشه

 

می خوام آیینه خونه

 

با چشمات همنشین باشه

 

دلم گرفت ای همنفس

 

پرم شکست تو این قفس

 

تو این غبار تو این سکوت

 

چه بی صدا  نفس نفس

خواننده:حامی
نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

جدایی پنجشنبه نهم آذر 1385 20:9

 

 

فراموشی به این آسونیا نیست

 

امید من دلم از توجدا نیست

 

می خوام تو یاد من عشقت بمیره

 

ولی از قلب من مهرت رها نیست

 

دارم آتیش می گیرم از جدایی

 

ولی هیشکی به فکر قلب ما نیست

 

خدایا پس میون این همه دل

 

چرا حتی یکیشون با وفا نیست

 

همه دنیا می دونن این حدیث

 

که آرامش برای عاشقا نیست

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

غرور پنجشنبه دوم آذر 1385 18:57

 

غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم

 

حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره می شمارم

 

تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو

 

سوزونده افت غرور از حالا تا همیشه مو

 

اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی

 

من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی

 

کاش که میون منو تو تو اون روزا حصار نبود

 

هیچکی میونمون به جز دلای بی قرار نبود

 

انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی

 

منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی

 

یه خلوت ساکت وسرد انگار اسیرمون شده

 

نمی شه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شد

 

تو رفتی و حالا دیگه اون ور دنیا خونته

 

انگار نه انگار که کسی اینور  اب دیوونته

 

تقصیر هر دومون بوده ما عشق و نشناخته بودیم

 

فقط یه قصر کا غذی تو رویا مون ساخته بودیم

 

باید یکی از ما دو تا غرورو می گذاشت زیر پا

 

اروم به اون یکی می گفت یه عاشق واقعی باش

 

جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست

 

سواره هرگز با خبر از قصه پیاده نیست

 

توی مسیر عاشقی باید هوای دل رو داشت

 

حرف  دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت

 

حالا که من تنها شدم قدر چشاتو می دونم

 

ولی نمی شه کاری کرد همیشه تنها می مونم

 

کاش تو دنیا هیچ کسی قربونیه غرور نشه

 

راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

یه نفر شعر حافظ رو عوض کرده ببنید چه قشنگه پنجشنبه دوم آذر 1385 18:54

اگر آن ترک شیرازی به دست ارد دل ما را

 

به خال هندویش بخشم دل و جان و سروپا را

 

اگر بخشم ز مال خویش می بخشم

 

 

 نه چون حافظ سمر قندو بخارا را

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

باید فراموشت کنم پنجشنبه دوم آذر 1385 18:53

 

باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم

 

من می توانم ،می شود ارام تلقین می کنم

 

با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم

 

با ان اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم

 

سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم

 

شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم

 

حالم نه اصلا خوب نیست تا بعدبهتر  می شود

 

فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم

 

من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین

 

خود را برای درک این صد بار تحسین می کنم

 

از جنب وجوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خود

 

وقتی عروسی می کند، این می کنم ان می کنم

 

خوابم نمی اید ولی از ترس بیداری به زور

 

با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین می کنم

 

این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است

 

از روی عادت دوستی با بار  سنگین می کنم

 

هر چه دعا کردم نشد شاید کسی امین نگفت

 

حالا تقاضای دلی سرشار از امین می کنم

 

نه اسب،نه باران،نه مرد،تنهاییم واین دائمیست

 

اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم

 

یا می برم ، یا باز هم نقش شکستی تلخ را

 

در خاطرات تلخ خود با رنج اذین می کنم

 

حالا نه تو مال منی،نه خواستی سهمت شوم

 

این مشکل من بود وهست در عشق گلچین می کنم

 

کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست

 

این جمله را با تلخی اش صد بار تضمیم می کنم

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

مسافر سپید! چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 10:46

میان جاده های غم غبار می شوم بیا

 

برای قلب خسته ات قرار می شوم بیا

 

اگرچه داغ هجر تو بهار را زمن گرفت

 

دوباره رشد می کنم بهار می شوم بیا

 

در انتظار رویشت نفس به سینه حبس شد

 

ترانه خوانی  تو را هزار می شوم بیا

 

بیا ورق بزن مرا به متن تازگی ببر

 

وگرنه از فراق تو شرار می شوم بیا

 

اگرچه خسته از رهم ولی برای دیدنت

 

به بال شوق یاد تو سوار می شوم بیا

 

تمام هستی ام توییتو ! ای مسافر سپید!

 

برای یک نگاه تو نثار می شوم بیا

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

اي سراپايت سبز شنبه ششم آبان 1385 22:35

 

اي سراپايت سبز!

 

گوش كن؛

 

وزش بي رحم تنهايي را

 

درشهر وجود پر افسوسم ،مي شنوي؟

 

من غريبانه،

 

دراين ظلمت شب،

 

صدا مي كنم نام تو را

 

نامت،

 

پژواك من در اين تنهايي وتاريكي است

 

اي سرا پايت سبز!

 

دستهايت را چون خاطره اي سوزان

 

در دستان عاشق من بگذار

 

تا شايد ،دمي

 

جسم فسرده ام

 

با دستان گرمي بخش ياري چون تو

 

 

آرامش گمشده اش را باز جويد

 

منتظرت مي مانم

 

به اميد صدا ودستان گرمت

 

تا بيايي خرامان

 

وپايان بخشي

 

شب تاريك مرا

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

فرشته هاي كوچولوي ناز شنبه ششم آبان 1385 13:42
نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

ترحم شنبه ششم آبان 1385 13:30

 

شب را در شعله هاي سرد زمستان رها كردم

 

 وبراي روز،ازروزهاي بي قراري ام  سخن گفتم

 

شاخه گلي دريافت نكردم ؛ گلي از روي ترحم

 

چه كسي جرات كرد

 

كه به من ، دختر مغرور زمان ترحم كند !

 

به آتش مي كشم قلب پر از تشويش او را

 

تا دگر قلب پر احساس خود را

 

براي ترحم نفرستد به در خانه ما

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه سی ام مهر 1385 19:53
نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

يه شعر كوتاه از يه شاعر انگليسي یکشنبه سی ام مهر 1385 11:43

Foreign

Have you ever been

Discrim inated against

And you be oofended

And bereaved? Because

You live in foreignland    

             

                        Nelson jygreic

 

غريبه

ايا تا كنون شده عليه تو تبعيض قايل شوند

وتو مايوس ودلگير باشي؟

زيرا تو در سرزمين غريب زندگي مي كني.

                                                                                      نلسون جي گريك

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

باش... یکشنبه سی ام مهر 1385 11:37

 

 

اكنون تجربه مي كنم بيست ودومين سالمرگ زندگيم را

 

وتو بيا نگاه كن

 

كه چه زشت،زمان به لحظه هاي بي تو بودن مي خندد

 

شب قبل از مرگ است

 

هوا ابري و آسمان باراني

 

امشب واژه ها چه سخت به ذهن آبي ام تلمبار مي شوند1

 

شايد گلا يه خواهند كرد از نبود ونيامدنت...

 

تو بگو كدام شب رو بي فكر من روز ي كني

 

كدام جادو لحظه هايت را پر كرده

 

كه حتي نگاهي به تنهايي ام نمي كني ؟

 

روز مرگ من باز فرا مي رسد...

 

من اينجام ، اينجا!

 

گور من اينجاست مرا پيدا كن...

 

هر كه خواهي باش اما باش

وبراي روح مرده ام، مرهم باش

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

جمعه بیست و هشتم مهر 1385 4:44

به دشت خاطرم جز غم نروييد                                ز خاكم جز گل ماتم نروييد

 

به صحراي دل بي حاصل من                               گياه نا اميدي هم نروييد

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

ترانه كن جمعه بیست و هشتم مهر 1385 4:42

تو از عبور جاده ها مرا بهانه كن فقط                    به رنگ عاشقانه ها مرا ترانه كن فقط

 

من از عبور جا ده ها نشاني تو خوانده ام                تو هم بيا وبا دلت مرا نشانه كن فقط

 

به روي بام خانه ام بساز اشيانه اي                       بيا كنار من بمان بيا ولانه كن فقط

 

 منم كه پر زقصه ام اسير دست يادها                    يبا وقلب خسته را پر از ترانه كن فقط

 

 

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

يكي را دوست مي دارم ولي ... پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 17:31

 

 

يكي را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نمي

 

داند.

 

نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاهم كه او را دوست

 

مي دارم ولي افسوس او هر گز نگاهم را نمي خواند.

 

به برگ گل نوشتم كه او را دوست مي دارم ولي

 

افسوس كه او برگ گل را به زلف كودكي اويخت تا او

 

را بخنداند.

 

صبا را ديد مو گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به

 

دلدارم كه او را دوست مي دارم ولي نا گه زابر تيره

 

برقي جست وروي ماه

                                          

                                           تابان را بپوشاند.

 

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

اينه پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 17:28

درسخن بودم شبي با آينه گفتم آن شادي چه شد؟گفت:گذشت! گفتم آن

 

 

لبخند مستي بخش كو؟ گفت خوابي بود واين رويا گذشت.

نوشته شده توسط صبا | موضوع: | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2005-2006 - Site bus: صبا & Designer: Hessam Sedaghati